تبليغاتX
آئینه ها

حضرت باران!کویرهای تشنه را دریاب!که ریشه هایشان خشکیده است. بیابان در بیابان عطش است که سایه می اندازد بر خاک!

صفحه های زمین، ترک برداشته اند. آرمان شهر عدالت را کِی خواهی ساخت؟

مدینه فاضله عشق را کِی به ارمغان خواهی آورد؟

دیو، به درهای بسته می کوبد؛ به پنجره های چوبی؛ به شهر، هجوم آورده است. فرشته ها را پرانده اند از این دیار.

پرهای ریخته در خیابان نوید می دهد که خواهی آمد؛ نوید می دهد که بوی پرواز، خواهد وزید، شوق رهایی، همه گیر خواهد شد.

حضرت باران! بر بالین غنچه های نو رسیده ببار که شمیم شکوفه هاشان را خواهند گستراند و بذر طراوت را خواهند پراکند.

باد، هوای شرجی را با خود خواهد برد؛ کهنگی ها را جمع خواهد کرد از پشت بام ها. رنگ نو شدن خواهد گرفت خانه ها. ناودانها فریاد می زنند، صدای شرشر آب می آید از آسمان. رودخانه ها موج برداشته اند. توفان است شاید!

حضرت باران! چشم های کشاورز، به دست های بی منت توست. دفترچه خشک سالی را ورق بزن! قافله های گم شده را برگردان به شهرشان.

مشعلها کور شده اند؛ شعله ها شیدایی شان را از دست داده اند؛ شب های سیاه را زیر و رو کن.

ببار بر این زاویه های خاک گرفته، بر این ارزش های فراموش شده! ببار بر این کوچه ها که تشنه عدالت علوی اند!

نوای آب آبِ زبان های خشک، به عرش نمی رسد. ندای العطش مستضعفان دنیا یخ بسته است در گلو، حرف ها و دردها را به زنجیر کشیده اند.

حضرت باران! نسیم سحر، عاشقمان کرده است به بوی تو؛ کی خواهی بارید؟ کِی قطره قطره، تن دیوارها را خواهی شست؟

کی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم؟

«آیا زمان آن نرسیده  بر این زمین مرده بباری؟»

 

نوشته : میثم امانی
نوشته شده توسط مهدی یار در ساعت 8:37 قبل از ظهر | لینک  | 

پيامبر بزرگوار اسلام ،ارواحناه فداه، پيش گام ترين افراد، در اجلال و بزرگداشت مقام امام حسن،عليه السلام، است و اينك ما به مواردى از اين مطلب اشاره مى كنيم:
1. ابن عبّاس مى گويد: «روزى رسول خدا امام حسن را بر دوش مبارك خود حمل مى فرمود. شخصى كه اين منظره را ديد گفت: «اى پسر بچه! چه مركب خوبى سوار شده اى!» رسول خدا فرمود:

«و نعم الراكب هو»1
و چه راكب خوبى است حسن ،عليه السلام.»

و شايد مى خواسته بفرمايد لذتى كه من از سوار كردن حسن بر دوشم مى برم بيش از لذتى است كه او از سوار شدن بر دوش من مى برد.
2 ـ از شخصى به نام ابى بكرة نقل شده كه مى گويد رسول خدا مشغول نماز جماعت و در حال سجده بود كه حسن ،عليه السلام، كه خود كودكى صغير بود، مى آمد و بر پشت پيامبر يا بر گردن او سوار مى شد. رسول خدا او را خيلى آرام مى گرفتند و پايين مى آوردند. چون نماز تمام شد، عرض كردند: «يا رسول الله! با اين كودك رفتارى مى كنى كه با احدى نكرده و نمى كنى؟» فرمود:

«هذا ريحانتى و ان ابنى هذا سيّد و عسى الله ان يُصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين»2
اين كودك، گل خوشبوى من است و راستى كه اين پسرم آقاست و اميد مى رود كه خداوند، به بركت او بين دو گروه عظيم از مسلمانان، صلح برقرار كند و اصلاح نمايد.

3 ـ نيز از ابى بكره روايت شده كه در اثناى اين كه رسول خدا ،صلّى الله عليه و آله، خطبه مى خواند، امام حسن آمد و بالاى منبر رفت، حضرت او را در بر گرفت و فرمود:

«انّ ابنى هذا سيّد و انّ الله علّه أن يصلح به بين فئتين من المسلمين عظيمتين»3
تحقيقاً، اين پسرم آقاست و به راستى كه اميد است خداوند به وسيله او ميان دو گروه عظيم از مسلمين اصلاح فرمايد.
برگرفته از کتاب «ریحانه‌ی محمد، امام حسن مجتبی» اثر آیت الله کریمی جهرمی
 


به نامت که می رسم غربت جاری می شود از کرانه های قلبم
و پژواک یادت در اندیشه واژه ها غریب مانده
تا هنوز
تا همیشه
غریب مدینه شرح این درد ویران کننده است
ببخش ...
شاید همین راز رنج توست که جدت فرمود
هر که برای حسنم گریه کند کور وارد محشر نمی شود
ملائک ، مرغان هوا و ماهیان دریا که گوی سبقت ربودند در اشک بر مصیبتت
آه مولای غریبم ...
این مرثیه چشم ها برایت کنار کوچه پس کوچه های مدینه تداوم یافته
و پیوند ابدیت با مادر
کوچه ، فدک ، سیلی ، چادر ...
مادر ، مادر ، مادر
واژه ها گره می خورند
سخت شد
سخت
درد که وسعت یادت را بگیرد
به تنهایی می رسد
به ...
کاش درون خانه ات غریب نبودی
کاش !!!
این کوزه های آب چقدر بی وفایی می کنند
و این طشت ها چقدر ماتم زده می شوند در طول تاریخ
لعنت بر آن تیرهایی که به پیکرت نشستند
بقیع به خود می بالد
آفتاب به خاک سپرده می شود ...


1 كشف الغمه، ج 1، ص 520.
2 همان، ج 1، ص 565.
3 همان، ج 1، ص 529.

 

 

نوشته شده توسط مهدی یار در ساعت 11:35 قبل از ظهر | لینک  |